|
من از راه دوری نیامده ام من از دیار ناآشنا نیامده ام چشمها را باز کنید من همان رهگذر دیروزم لبخندت ارزانی و مال خودت لااقل اشک چشمان مرا خوب ببین من همان رهگذر دیروزم وای خدا این همان آدمیانند؟! چشمها را به رویم بسته! سلام گفتن هم دریغم دارند! کاش نمی گفتم که من میمانم! کاش همان رهگذر ساده به جا میماندم!
سلام خداجونم خوبی؟ می خوام دوباره بیام خونت ولی روم نمیشه سرم پایینه چون به حرفات گوش ندادم، دختر خوبی نبودم، ولی بخدا قسم عاشقتم، خیلی دوستت دارم، حتی بیشتر از پدر و مادرم. من باورت دارم و می دونم که تو این دنیا تو بهترین کس منی فقط بعضی وقتا دزدکی چشم ازت می دزدیدم. ولی تو همیشه همراه و مراقب من بودی و هستی تو همیشه بهترینی... بهتر از پدر و مادرم... بهتر از همه... واسه همینه که همه دوستت دارن هر چقدر هم که بد باشن بازم ته دلشون عاشق تو هستن. تو رو باور دارن و می دونن که تو چقدر خوبی، می دونن که همیشه صلاحشونو می خوای ولی ما آدما بازیگوشیم دیگه، تو ببخش مارو. من می دونم چقدر دوستم داری، و حضورتو همیشه تو زندگیم حس کردم.اینو از ته قلبم می گم از اول زندگیم، تو همه مراحل زندگیم کمکم کردی، حتی چون به صلاح من نبود تو یه کاری کردی که دقیقاً فهمیدم که کار کار خودته! تو این کارو کردی که من بتونم پیشرفت کنم، بعدش با یه دنیای تازه آشنا شدم. با دوستان زیاد و جدید! بعد از اون بازوقتی دیدی انگار یه خورده غافل شدم باز یه شرایطی رو به وجود آوردی که قدر بدونم. من زندگی صاف و همواری نداشتم، تو زندگیم موانع زیادی وجود داشته اما تو کمکم کردی که به بهترین نحو این موانع رو از پیش رو بردارم. حتی گاهی وقتا خودم دیدم که چجوری موانع رو از سر راهم برداشتی. هی خدا چی بگم اگه اینجوری بخوام ادامه بدم یه تومارمی شه. خلاصه الآن هم باز احساس می کنم که کنارمی و در حالی که دستت روی سرمه داری منو همراهی می کنی. خیلی ممنونم خدا جونم. الهی من فدات بشم. ای فدای تو همه بزهای من ای فدایت هی هی و هی های من نکنه یه وقت به حال خودم رهام کنیاا! چون من از تنهایی می ترسم. می ترسم راه رو گم کنم اگه تو دستمو ول کنی زمین می خورم پس همچنان با من باش بذار تو رو حس کنم بذار عاشقت بمونم کمکم کن که آینده موفقی داشته باشم. کمکم کن که موفق بشم. کمکم کن که خوشبخت بشم و از زندگیم راضی باشم و لذت ببرم هیچوقت فراموشت نخواهم کرد هرگز خوبیهاتو یادم نمی ره
گابریل گارسیا مارکز: 1- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصييتت ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم . 2- هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود . 3- اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد. 4- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند . 5- بدترين شكل دلتنگي براي كسي آنست كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد . 6- هرگز لبخند را ترك مكن ، حتي وقتي كه ناراحتي ، چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود. 7- تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي . 8- هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران . 9- شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نا مناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكر گذار باشي . 10- به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن امد لبخند بزن . 11- هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن وفقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني . 12- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد . 13- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري
هر کس کاری کند هرقدر هم کوچک، در معرض خشم کسانی است که کاری نمیکنند. هر کس که چیزی میسازد، حتی لانه فروریخته یک جفت قمری را، منفور کسانی است که اهل ساختن نیستند. و هر کس که چیزی را تغییر میدهد، فقط به قدر جابه جا کردن یک گلدان که گیاه درون آن ممکن است در سایه بمیرد و بپوسد، باید در انتظار سنگباران همه کسانی باشد که عاشق توقفاند و ایستایی و سکون. «نادر ابراهیمی»
از دورى تو دلی پر از غم دارم / وز غصّه ى تو همواره ماتم دارم گر حق بدهد به من همه ملک وجود / گویم که گل روى ترا کم دارم . . . . . .
عشق یعنی رفتن از شهر بهار / با دو چشم تر به سوی روزگار عشق یعنی بی وفایی های یار / عشق یعنی سالها در انتظار . . . . . . زندگی باید کرد ، گاه با یک گل سرخ ، گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در پس این باران ، گاه باید خندید بر غمی بی پایان . . . . . . پناهی نیست جز آوار / رفیقی نیست جز دیوار کجایی ای چراغ عشق / منو از سایه ها بردار . . . . . . آسمان کوچک من همه شب بارانیست/ همه شب در تب چشمان ترم مهمانیست شکوه از فاصله ها نیست که از قلب من است / غم و اندوع دل عاشق من پنهانیست . . . . . . چو گل های شقایق داغدارم/ بیا پروانه شو بنشین کنارم بزن مرهم به زخم قلبم ای دوست / که خنجر خورده ی این روزگارم . . . . . . دگر عاشق نخواهم شد که معشوقان جفا کارند / روم کنجی ز میخانه که می نوشان وفا دارند . . . . . .
کاش چون پاییز بودم... کاش چون پاییز بودم فروغ فرخزاد
الهی! راه تو میپویم ، ذکر تو میگویم و قرب تو میجویم... الهی! گر مردودم و گر مقبولم ، توخود شاهدی که به یادت مشغولم... دل عاشق به پیغامی بسازد......خمارآلوده با جامی بسازد مرا کیفیت چشم تو کافیست....ریاضت کش به بادامی بسازد
من هر شب کنار پنجره می خوابم تا از جاده دل به شهر مهتاب بروم و همراه نسیم به اوج پر گیرم و بر بام سحر سپیده را جار بزنم من هر شب کنار پنجره می خوابم تا شب را در حضور سپیده بر دار زنم و اشک نگاهم در بلندای سحر تمام لاله ها را شستشو دهد من هر شب کنار پنجره می خوابم تا عبور نگاهت از مرز بی انتها بهار سینه ام را رنگ و بو دهد من هر شب کنار پنجره می خوابم تا در صبح ظفر از گونه هایم باران درد بارد و از ریشه پندارم خط بی پایان صبر روید
کاش می توانستم همسفر مرغان دریایی باشم و هجوم موجهای دریا را تعبیری زیبا. کاش می توانستم بر سطح غربت دلها دستی بکشم و صبحها دوبیتی سبز خوشبختی را بسرایم. بهار در دستانم لانه کرده، دلم سبز شده و حرفی نو در اندیشه ام کاشته شده. خدایا کاش روزها مرا به حال خود می گذاشتند و اندکی به خود تعلق داشتم روزمرگی ها مرا تکرار می کنند و من در خودم، در روحم ترک می خورم و فقط خود را صدا می کنم.
قصه از غلط شروع شد
پشت پا خوردم ز هر کس که گفت یار من است چون که دیدم روز و شب در پی آزار من است هر که دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم دیدم این دست محبت حلقه دار من است
این روزا ، دریای دل ، بدجوری طوفانی شده آسمون این چشا ، بدجوری بارانی شده این روزا ، جای یه چیزی ، توی قلبم خالیه تکسوار رویاهام ، مترسکی پوشالیه این روزا، انگار ازاین ، عالم و آدم بریدم از تموم خوش به حالی هام ، دیگه دست کشیدم این روزا ، عطر اقاقی رو ، دیگه دوست ندارم یا اگر دارم ، دیگه حتی به روم نمیارم این روزا ، توی دلم ، صدای غم رو میشنوم میگه بعد ازین میام ، هر روز بهت سر میزنم این روزا ، عشق و یقین ، از دل من فراریه قصه ی تحمل هم ، حکایتی تکراریه این روزا ، هیچ قسمی رو ، دیگه باور ندارم اعتقادی هم به عشق و ، یارو یاور ندارم این روزا ، شک میکنم ، به پاکیه زلال آب حتی حرمت نداره ، دیگه برام تعبیر خواب این شبا ، حتی چشام ، خوابهای رنگی ندارن همه شون سیاه سفیدن ، که قشنگی ندارن این شبا ، آسمون دلم ، چقدر بی ستارس قصه های شب من ، همش کم و نیمه کارس این شبا ، دیوهای قصه هام ، دیگه دود نمیشن که جاشونو ، به فرشته های مهربون بدن این روزا ، صدای بارونم دیگه تکراریه مثل ضجه های اون ، ساعتهای دیواریه ساعتی که تیک تیکش ، قلب سکوت و میشکنه قصه ی رفتن عمرو ، داره فریاد میزنه این روزا ، فکر میکنم ، فقط باید دعا کنم اونی رو که گم شده توی دلم ، صدا کنم شاید آفتابی بشه ، تو شب یلدای دلم شایدم حل بکنه ، اینهمه درد و مشکلم
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
|
About![]()
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من
Home
|