تبلیغات اینترنتیclose
واکنش هاشمی و مشایی به ردصلاحیت!؟
نوشته های دل بارونی ام دستتو بذار تو دستم

نوشته های دل بارونی ام

تو این دنیا هرکسی یه نیمه ی گمشده داره که فقط لایق همونه .. پس سعی نکن در ساختن پازل زندگیت تقلب کنی.

من از راه دوری نیامده ام

من از دیار ناآشنا نیامده ام

چشمها را باز کنید

من همان رهگذر دیروزم

لبخندت ارزانی و مال خودت لااقل اشک چشمان مرا خوب ببین

من همان رهگذر دیروزم

وای خدا این همان آدمیانند؟!

چشمها را به رویم بسته!

سلام گفتن هم دریغم دارند!

کاش نمی گفتم که من می‌مانم!

کاش همان رهگذر ساده به جا می‌ماندم!

+نوشته شده در 22 / 4 / 1390ساعت11:59توسط فاطمه | |

سلام خداجونم

خوبی؟ می خوام دوباره بیام خونت ولی روم نمیشه

سرم پایینه چون به حرفات گوش ندادم، دختر خوبی نبودم،

ولی بخدا قسم عاشقتم، خیلی دوستت دارم، حتی بیشتر از پدر و مادرم. من باورت دارم و می دونم که تو این دنیا تو بهترین کس منی

فقط بعضی وقتا دزدکی چشم ازت می دزدیدم. ولی تو همیشه همراه و مراقب من بودی و هستی

تو همیشه بهترینی...

بهتر از پدر و مادرم...

بهتر از همه...

واسه همینه که همه دوستت دارن

هر چقدر هم که بد باشن بازم  ته دلشون عاشق تو هستن.

تو رو باور دارن و می دونن که تو چقدر خوبی، می دونن که همیشه صلاحشونو می خوای

ولی ما آدما بازیگوشیم دیگه، تو ببخش مارو.

من می دونم چقدر دوستم داری، و حضورتو همیشه تو زندگیم حس کردم.اینو از ته قلبم می گم

از اول زندگیم، تو همه مراحل زندگیم کمکم کردی، حتی چون به صلاح من نبود تو یه کاری کردی که دقیقاً فهمیدم که کار کار خودته! تو این کارو کردی که من بتونم پیشرفت کنم، بعدش با یه دنیای تازه آشنا شدم. با دوستان زیاد و جدید! بعد از اون بازوقتی دیدی انگار یه خورده غافل شدم باز یه شرایطی رو به وجود آوردی که قدر بدونم.

من زندگی صاف و همواری نداشتم، تو زندگیم موانع زیادی وجود داشته اما تو کمکم کردی که به بهترین نحو این موانع رو از پیش رو بردارم. حتی گاهی وقتا خودم دیدم که چجوری موانع رو از سر راهم برداشتی.

هی خدا چی بگم اگه اینجوری بخوام ادامه بدم یه تومارمی شه. خلاصه الآن هم باز احساس می کنم که کنارمی و در حالی که دستت روی سرمه داری منو همراهی می کنی.

خیلی ممنونم خدا جونم. الهی من فدات بشم.

ای فدای تو همه بزهای من

ای فدایت هی هی و هی های من

نکنه یه وقت به حال خودم رهام کنیاا! چون من از تنهایی می ترسم. می ترسم راه رو گم کنم

اگه تو دستمو ول کنی زمین می خورم

پس همچنان با من باش

بذار تو رو حس کنم

بذار عاشقت بمونم

کمکم کن که آینده موفقی داشته باشم.

کمکم کن که موفق بشم.

کمکم کن که خوشبخت بشم و از زندگیم راضی باشم و لذت ببرم

هیچوقت فراموشت نخواهم کرد

هرگز خوبیهاتو یادم نمی ره

 

 

 

+نوشته شده در 27 / 11 / 1389ساعت13:07توسط فاطمه | |

گابریل گارسیا مارکز:

1- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصييتت ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم .

 

2- هيچكس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود .

 

3- اگر كسي تو را آنطور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.

 

4- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .

 

5- بدترين شكل دلتنگي براي كسي آنست كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .

 

6- هرگز لبخند را ترك مكن ، حتي وقتي كه ناراحتي ، چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.

 

7- تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي .

 

8- هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .

 

9- شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نا مناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكر گذار باشي .

 

10- به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن امد لبخند بزن .

 

11- هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن وفقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني .

 

12- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .

 

 

13- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه

 

انتظارش را نداري

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت18:01توسط فاطمه | |

هر کس کاری کند هرقدر هم کوچک،

در معرض خشم کسانی است که کاری نمی‌کنند.

هر کس که چیزی می‌سازد،

حتی لانه فروریخته یک جفت قمری را،

منفور کسانی است که اهل ساختن نیستند.

و هر کس که چیزی را تغییر می‌دهد،

فقط به قدر جابه‌ جا کردن یک گلدان

که گیاه درون آن ممکن است در سایه بمیرد و بپوسد،

باید در انتظار سنگباران همه کسانی باشد

که عاشق توقف‌اند و ایستایی و سکون.

  

                                                           «نادر ابراهیمی»

 

 

 

 

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت18:00توسط فاطمه | |

از دورى تو  دلی  پر از غم دارم / وز غصّه ى تو همواره ماتم دارم

گر حق بدهد به من همه ملک وجود / گویم که گل روى ترا کم دارم . . .

.

.

.


 

عشق یعنی رفتن از شهر بهار / با دو چشم تر به سوی روزگار

 

 

 

 

 

 

 عشق یعنی بی وفایی های یار / عشق یعنی سالها در انتظار . . .

.

.

.

زندگی باید کرد ، گاه با یک گل سرخ ، گاه با یک دل تنگ

گاه باید رویید در پس این باران ، گاه باید خندید بر غمی بی پایان . . .

.

.

.

پناهی نیست جز آوار /  رفیقی نیست جز دیوار

کجایی ای چراغ عشق /  منو از سایه ها بردار  . . .

.

.

.

آسمان کوچک من همه شب بارانیست/ همه شب در تب چشمان ترم مهمانیست

شکوه از فاصله ها نیست که از قلب من است / غم و اندوع دل عاشق من پنهانیست . . .

.

.

.

چو گل های شقایق داغدارم/ بیا پروانه شو بنشین کنارم

بزن مرهم به زخم قلبم ای دوست /  که خنجر خورده ی این روزگارم  . . .

.

.

.

دگر عاشق نخواهم شد که معشوقان جفا کارند / روم کنجی ز میخانه که می نوشان وفا دارند . . .

.

.

.

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:59توسط فاطمه | |


سينه‌ام:


منزلگه اندوه و درد و بدگمانی

 

 

 

 کاش چون پاییز بودم...

  

کاش چون پاییز بودم

  

                                                 فروغ فرخزاد

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:58توسط فاطمه | |

الهی!         

            راه تو میپویم ، ذکر تو میگویم و قرب تو میجویم...

الهی!


        گر مردودم و گر مقبولم ، توخود شاهدی که به یادت مشغولم...

 

       دل عاشق به پیغامی بسازد......خمارآلوده با جامی بسازد

       مرا کیفیت چشم تو کافیست....ریاضت کش به بادامی بسازد

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:57توسط فاطمه | |

من هر شب کنار پنجره می خوابم تا از جاده دل به شهر مهتاب بروم

و همراه نسیم به اوج پر گیرم و بر بام سحر سپیده را جار بزنم

من هر شب کنار پنجره می خوابم تا شب را در حضور سپیده بر دار زنم

و اشک نگاهم در بلندای سحر تمام لاله ها را شستشو دهد

من هر شب کنار پنجره می خوابم

تا عبور نگاهت از مرز بی انتها بهار سینه ام را رنگ و بو دهد

من هر شب کنار پنجره می خوابم تا در صبح ظفر از گونه هایم باران درد بارد

و از ریشه پندارم خط بی پایان صبر روید

 

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:55توسط فاطمه | |

کاش می توانستم همسفر مرغان دریایی باشم

و هجوم موجهای دریا را تعبیری زیبا.

کاش می توانستم بر سطح غربت دلها دستی بکشم

و صبحها دوبیتی سبز  خوشبختی را بسرایم.

بهار در دستانم لانه کرده،

 دلم سبز شده و حرفی نو در اندیشه ام کاشته شده.

خدایا کاش روزها مرا به حال خود می گذاشتند و اندکی به خود تعلق داشتم

روزمرگی ها مرا تکرار می کنند و من در خودم، در روحم ترک می خورم و فقط

                                                                                                                   خود را صدا می کنم.

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:46توسط فاطمه | |

قصه از غلط شروع شد
از يه اشتباه ساده
از يه خنده‌ای كه گم شد
تو يه بغض بی‌اراده

دست تو يا دست تقدير
گاهي آدم، بد مياره
قصه از غلط شروع شد
من به تو ربطی نداره

سادگی مو تو شکستی
آينه‌ها دروغ نمی ‌گن
تو ولی خودت نبودی
خود من بودی، خود من

شاکی‌ام اما نه از تو
از خودم لجم گرفته
از خودم كه بيشتر از تو
منو دست كم گرفته

منو دست كم گرفتی
تو كه اسم من باهاته
ولی من دروغ نمی گم
پشت اين آيينه، ماته

مات و ماتم ‌زده از تو
تا ته قصه شكستم
تو به انتها رسيدی
من چمدونمو بستم

باورم می کنی يا نه
نمی دونم ، نمی دونم
قصه از غلط شروع شد
اينو از چشات می خونم

 

 

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:45توسط فاطمه | |

پشت پا خوردم ز هر کس که گفت یار من است

 

چون که دیدم روز و شب در پی آزار من است

 

هر که دستی از محبت حلقه کرد بر گردنم

 

دیدم این دست محبت حلقه دار من است

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:44توسط فاطمه | |

این روزا ، دریای دل ، بدجوری طوفانی شده

 

آسمون این چشا ، بدجوری بارانی شده

 

 

 

این روزا ، جای یه چیزی ، توی قلبم خالیه

 

تکسوار رویاهام ، مترسکی پوشالیه

 

 

 

این روزا، انگار ازاین ، عالم و آدم بریدم

 

از تموم خوش به حالی هام ، دیگه دست کشیدم

 

 

 

این روزا ، عطر اقاقی رو ، دیگه دوست ندارم

 

یا اگر دارم ، دیگه حتی به روم نمیارم

 

 

 

این روزا ، توی دلم ، صدای غم رو میشنوم

 

میگه بعد ازین میام ، هر روز بهت سر میزنم

 

 

 

این روزا ، عشق و یقین ، از دل من فراریه

 

قصه ی تحمل هم ، حکایتی تکراریه

 

 

 

این روزا ، هیچ قسمی رو ، دیگه باور ندارم

 

اعتقادی هم به عشق و ، یارو یاور ندارم

 

 

 

این روزا ، شک میکنم ، به پاکیه زلال آب

 

حتی حرمت نداره ، دیگه برام تعبیر خواب

 

 

 

این شبا ، حتی چشام ، خوابهای رنگی ندارن

 

همه شون سیاه سفیدن ، که قشنگی ندارن

 

 

 

این شبا ، آسمون دلم ، چقدر بی ستارس

 

قصه های شب من ، همش کم و نیمه کارس

 

 

 

این شبا ، دیوهای قصه هام ، دیگه دود نمیشن

 

که جاشونو ، به فرشته های مهربون بدن

 

 

 

این روزا ، صدای بارونم دیگه تکراریه

 

مثل ضجه های اون ، ساعتهای دیواریه

 

 

 

ساعتی که تیک تیکش ، قلب سکوت و میشکنه

 

قصه ی رفتن عمرو ، داره فریاد میزنه

 

 

 

این روزا ، فکر میکنم ، فقط باید دعا کنم

 

اونی رو که گم شده توی دلم ، صدا کنم

 

 

 

شاید آفتابی بشه ، تو شب یلدای دلم

 

شایدم حل بکنه ، اینهمه درد و مشکلم

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:44توسط فاطمه | |

 

Does love need a reason?

Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسید

Why do you like me..? Why do you love me?
چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

I can't tell the reason... but I really like you
دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

How can you say you love me?
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

I really don't know the reason, but I can prove that I love U
من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

Proof ? No! I want you to tell me the reason
ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی


Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

because your voice is sweet,
صدات گرم و خواستنیه،

because you are caring,
همیشه بهم اهمیت میدی،

because you are loving,
دوست داشتنی هستی،

because you are thoughtful,
با ملاحظه هستی،

because of your smile,
بخاطر لبخندت،

The Girl felt very satisfied with the lover's answer
دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد

Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

The Guy then placed a letter by her side
پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون


Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟

No! Therefore I cannot love you
نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم

Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

Because of your smile, because of your movements that I love you
گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم


If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره

Does love need a reason?
عشق دلیل میخواد؟

NO! Therefore!!
نه!معلومه که نه!!

I Still LOVE YOU...
پس من هنوز هم عاشقتم


True love never dies for it is lust that fades away
عشق واقعی هیچوقت نمی میره

Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره

Immature love says: "I love you because I need you"
"
عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم

Mature love says "I need you because I love you"
"
ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"
سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه

 

 

 

+نوشته شده در 24 / 11 / 1389ساعت17:43توسط فاطمه | |